Yourname

حوصله ی شرح قصه نیست

بعد از اینکه ۵ ثانیه با همسایه مکالمه داشتم:

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴، 19:7

Mother fucker Mother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fuckerMother fucker

person ‌suli
chat
•••

?Is there any life on mars

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴، 16:18

هیچی جز فحش به ذهنم نمیرسه برای گفتن و نوشتن.فقط هر لحظه منتظرم این سقف بریزه ، غیر از این هیچ راه چاره ای ندارم.

person ‌suli

-I was made for lovin

چهارشنبه هشتم بهمن ۱۴۰۴، 1:33

فکر کنم تو این شرایط بدبخت ترین فرد میتونم من باشم که کسی که دوسش دارم خانوادش عرزشی ان، تا جایی که یادم میاد سر جریانات ۴۰۱ هم بخاری ازش بلند نمیشد و تفکراتش کاملا ضد من بود و عصبیم میکرد، اما هنوز نمیتونم دست از نگرانی براش بردارم،از هفته پیش آنلاین نشده،حتی تو اپ های داخلی،نمیدونم بهش زنگ بزنم یا نه،لعنتی ۵ ماهه حرف نزدیم،تنها راه اینکه بفهمم زندست یا نه چک کردن بازدیداش بود.

همین الانش هم ی زخم بزرگ رو پیشونیمه،اگه بلایی سرش اومده باشه فکر نمیکنم دیگه بتونم خودمو ببخشم.

person ‌suli

Fookin' freedom

یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴، 19:23

-خب قطعا i was born in a messed up century،ولی اینکه همزمان تو messed up ترین کشور هم باشی دیگه خیلی ظلمه.

-همچنان نمیتونم هیچ اپ داخلی ای و باز کنم و فک کنم تا اطلاع ثانوی تلگرامم هم بگای سگ رفته.

-فردا امتحان فیزیک دارم و واقعا میخوام از جاذبه شروع کنم.

person ‌suli

54سوال

یکشنبه پنجم بهمن ۱۴۰۴، 18:50

یعنی اشکم داره در میاد قشنگ.نت بین الملل میشه سایتای داخلی دیگه باز نمیشن.منم چون بعد شب اول اعتراضات تلگرامم و پاک کردم به تلگرام دسترسی ندارم و فقط پیامرسان داخلی میتونه کارمو راه بندازه.

تف تو این زندگی ای که میکنیم.

person ‌suli

Yung-yung

شنبه چهارم بهمن ۱۴۰۴، 21:3

-این مدت بلاگ اسکای بودم و با جو عجیب غریبی که داشت الان باید بلاگفا رو با تمام باگ هاش بپرستم.

-بدبختانه زنده ام و لحظه ای فکر اشناهایی که طی این مدت از دست دادیم راحتم نمیزاره،شرمنده ام از اینکه هنوز نفس میکشم و اون ها نه.

person ‌suli

17-

پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴، 18:54

اینکه خیلی عادی بشینم کنکور بخونم در حالی که هم سنام تو خیابونن واقعا عذابم میده.کاش میتونستم برم.نمیتونم برم و درس هم نمیتونم بخونم.این دیگه چه جهنمیه؟

person ‌suli

16-صد رحمت به باغ وحش

پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴، 15:25

اولین بار نبود که تهدیدم کرد.ولی این بار ته دلش میدونست آبی ازم گرم نمیشه.خیالش راحت بود آدم این کارا نیستم.ی عمره نتونستم حق خودمو از خودم بگیرم،این که بحث مرگ و زندگیه.

دیشب تو اون سرما چند کیلومتر پیاده روی کردیم تا برسیم به کتابفروشی.دیدن چهره ی مردم برام آزاردهنده بود.همه از دم ی ریخت بودن،بی حوصله،درگیر.جلد کتابی که خریدم آبیِ روشن بود،مسخره،هیچ ربطی به وضعیتی که توش بودم نداشت.

نمیدونم چطور ممکنه که شب قبل اونقدر راه رفتم و حالا بعد از ۱۱ ساعت خواب،حتی نمیتونم از اتاقم برم بیرون.توجیه مشکلات جسمیم با معضلات روانی ای که درگیرشونم جلوی این آدما خیلی سخته.ترجیح میدم آخر این راه بگن 'تنبل' و 'هیچ تلاشی نکرد' اما چنین برچسب ترحم برانگیزی روی پیشونیم نزنم.

نمیدونم این لرزش ها که سال به سال شدیدتر میشن ارتباطی به اون تهدید شدن ها و این کابوس ها داره یا نه،اما میدونم تو این خونه الان مسائل مهم تری برای رسیدگی هست.

پس فعلا فقط میتونم چشم هامو ببندم و با عروسک های خیمه شب بازی توی ذهنم بازی کنم.

برعکس دنیای واقعی،اونا دقیقا چیزی رو بهم نشون میدن که میخوام ببینم.

person ‌suli

15-گناه

چهارشنبه هفدهم دی ۱۴۰۴، 16:43

من زخمی‌ام‌.

ی پوست ارزونم که دور چند تکه استخون پیچیده شده.

فریادی ام که از دهن بیرون نمیاد.

جیغ بچه‌ای ام که همه رو کر کرده و دیگه گوش شنوایی نمونده که کسی متوجهش شه.

من اون لاشه‌ی خاکستر شده‌ام که همه هنوز انتظار دارن سر پا وایسه.

بهش می‌گن «تو که زندگیت خوبه» و باز این خاکستر گداخته رو زیر و رو میکنن.

من همون قطره‌ خونی ام که از چشم های اون مرد میچکید، در حالی که کل صورتش و سیم خاردار پیچیده بود و رییس تیمارستان لرزش و تقلا کردنش رو به سخره میگرفت،

من اون دخترم در حال سقوط،

من اون پسرم در حال له شدن زیر پاهای اون مرد،

من اون زنی ام که بعد از ی خواب طولانی مصنوعی، دنیای واقعی با نشون دادن بدن تکه تکه ی مادرش بهش خوشامد گفت.

من ی کابوس زنده‌ام،

هم قربانی‌ام و هم ویلن داستان خودمم،

صد روحم و تو ی بدن نمیگنجم،

و حتی دیگه از نوشتن چنین خزعبلاتی هم خسته‌ام..

person ‌suli